تبليغاتX
امروز آسمان از آن من است
  امروز آسمان از آن من است  
   

 
:: غروب رویاها
 

این شعر هم که خودم گفتم   آخرین پستی که براتون می ذارم

رویاهام غروب کردند

همرو از دست دادم

گم شدم

فعلا تعطیله ! آرزو و رویا تعطیله !

تعطیل !

تموم !

 

من چه غمگینم

من چه ساده می نشینم در کنار پنجره

می نوازد باد بر صورتم

این چه اندوهی ست بر سر من

وه چه تاریک است

من چه غمگین در کنار پنجره

باد می برد آرزوهایم

من خوب می دیدم ، می دیدم

باد می برد رویاهای تلخ دور من

من چه کردم ؟ هیچ !

من نشستم در کنار پنجره ، چشم هایم خیره بر دور

آری دور ... دورتر ... دورها ...

من چه دورم ! ...

اشک می شوید صورتم ...

من نشسته در میان باد !

نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ساعت ۱۲:۵۰ بعد از ظهر




نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: جهانی شدن
 

چند وقت است که به این سیاره فرستاده شده است ؟

خودش هم نمی داند.

هیچ کس نمی داند، غیر از خدا.

مهم نیست که چند سال است که این جاست.

مهم این است که به تک تک ساکنان این سیاره وابسته است.

با گذشت این همه سال ، هنوز جوان است و با انرژی و گرم.

مردم این روزها پیش از پیش نیازمندش هستند و ...

دارد - آرام آرام - جهانی می شود : عشق !

 




نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: تا به کی ... ؟
 

 

از دست کشیدن به هوای شبنم زده ی تازه ی صبح و

چنگ زدن به آسمان تیره ی شب

و حسادت به تنفس آفتاب

و زیر چشم نگاه کردن به رویش گل

و بغض کردن بر سپیدی برف تا به کی ؟؟!

باور نداشتن بارش شهاب ها در عین تاریکی

و نشنیدن حرف های دل در پس سیاهی چشم ها نیز تا به کی ؟

                                                                                ( سجاد)




نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: آه ابر
 

 

دلم بی بهارت صفایی ندارد

خیالم در آیینه جایی ندارد

در این شعرهایی که می خوانی از من

الفبای عشقم صدایی ندارد

چرا در دیار غربت من

شکوفایی ات ردی ندارد ؟

در این قصه تنها تمرین آه ابرم

که باران من ادعایی ندارد

شبی روی دامان گل ها نوشتم

غم شعر من انتهایی ندارد !




نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: چقدر آه ...
 

چقدر آه

دلم داغدار تنهایی ست

آیینه در نگاه تو بی تاب می شود

و هر چه سرو در راستای قامت تو آب می شود

دیرست

افسوس دیرست

مغموم دریای خوشم

دیرست تا همچو مرداب

وامانده در جای خوشم

تو خورشید من باش تا من برایت

چو صحرای تفتیده ای گرم باشم

اینک چه ...

تنها توبه ی خشک کویرم !




نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: با من برقص , دیوانه !
 

وقتی شاعر، بر کتاب جهان، تبصره‌اش را نوشت
به تاج شاهی پشت کرد و
چنگ در گریبان دیوانه زد

و دیوانه ی شهر از همه مهربان‌تر است
می‌زند زیر آواز
مست‌تر ترانه‌ای برای تو
برای تو، که در پایان اندوه، گام‌هایت را داده‌ای به این من دیوانه
همین دیوانه که تو را
چو آتشی
انداخته
در دامان شهر

با من برقص
دیوانه!




نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: با کودکی هایم
 

نمی شود هیچ کجا باشم !
کشتی هایی آورده ام

با بادبانهایی بنفش

قطارهایی که تنها
در ایستگاه چشمان تو می ایستند
!
و هواپیماهای کاغذی

که تنها با نیروی عشق تو پرواز می کنند...

کاغذ و مدادهای شمعی را آورده ام
و تصمیم دارم

تمام شب را بیدار بمانم

با کودکی هایم !

چون تمام واژگان در لغت نامه ها مرده اند
راهی کشف کرده ام

برای عشق ورزیدن به تو

بدون واژه
!
غم آفریده خدا نیست ! ... خدا ، که بی نهایت خوبی هاست ، تنها شادی را خلق کرده است !...غم یعنی نبود شادی ! ...یعنی عدم ! ... و لبخند یعنی : فتبارک الله احسن الخالقین
!...

 




نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: با توام !
 

باتوام!

ای لنگر تسکین!

ای تکان های دل!

ای آرامش ساحل!

با توام!

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیف های آفتابی!

ای کبود ارغوانی!

ای بنفشابی!

باتوام ای شور!

ای دلشوره ی شیرین!

با توام ای شادی غمگین!

باتوام!

ای غم!

غم مبهم!

ای نمی دانم!

هر چه هستی باش !

اما کاش ...

نه جز اینم آرزویی نبست

هر چه هستی باش

فقط باش !




نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: آن روز
 

این روزها که می گذرد هر روز

احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند

احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود

یک اشنای دورصدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز که ناگزیر که می آید !




نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 
:: نام
 

نامی برای مردن

نامی برای تا به ابد زیستن

نامی برای که بدانی چرا

گاهی گریستن

تاریخ عاشقان

فهرست کوچکی از بی شمار نام شهیدان توست

پیغمبران به نام تو سوگند خورده اند

و شاعران گمنام تنها به جرم بردن نام تو مرده اند

زیرا که نام کوچک تو

شرح هزار نام بزرگ خداست

زیرا که هزار نام خدا زیباست !




نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط زهرا | لينك ثابت |
 

loveingod

زهرا

loveingod

http://loveingod.blogfa.com

امروز آسمان از آن من است

امروز آسمان از آن من است

امروز آسمان از آن من است

امروز آسمان از آن من است

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by Parstheme.com & Designed by Tempfa.com